السيد موسى الشبيري الزنجاني

3420

كتاب النكاح ( فارسى )

بنابراين ، اشكال دوم شيخ انصارى هم بر مبناى ملازمه و هم بر مبناى عدم ملازمه جا دارد و شايد به همين جهت شيخ در اينجا از مبناى خود در عدم ملازمه بين نفى مؤاخذه و نفى حكم الزامى سخن نگفته است . ب ) بررسى كلام شيخ انصارى درباره حديث ابى البخترى : 1 ) كلام شيخ انصارى : مرحوم شيخ در مكاسب ، ابتداءً استظهار مىكند كه حديث رفع قلم از صبى و مجنون و نائم ، ناظر به رفع قلم مؤاخذه است و ناظر به رفع أحكام وضعيه نيست . لكن چون در حديث ابى البخترى وارد شده است كه المجنون المعتوه الذي لا يفيق و الصبى الذي لم يبلغ عمدهما خطأ تحمله العاقلة و قد رفع عنهما القلم و چون فقرهء رفع قلم با نفى ديه از صبى و مجنون و ثبوت ديه بر عاقله بايد ارتباط داشته باشد و گرنه ذكر آن لغو خواهد بود پس مىتوان نتيجه گرفت كه رفع قلم مختص به رفع مؤاخذه و رفع أحكام تكليفيه نيست بلكه مؤاخذات مالى دنيوى را نيز بر مىدارد . لذا ديه كه از مؤاخذات مالى است نيز از صبى و مجنون برداشته شده است . و در ما نحن فيه اگر صبى بيعى انجام دهد نافذ نيست چون صحت بيع يك سلسله ضمانات و تعهّداتى را در پى دارد و حديث رفع قلم اين گونه مؤاخذات دنيويه را نيز بر مىدارد . به اين فرمايش مرحوم شيخ اشكالات عديده‌اى شده است ( هر چند برخى از آنها محل مناقشه است ) : 2 ) اشكال اول : دليلى نداريم كه فقره « و قد رفع عنهما القلم » با حكم مذكور در صدر حديث مرتبط باشد به اين نحو كه علت رفع ديه از مال صبى و مجنون جانى باشد يا معلول عمدهما خطأ بلكه اين مقدار كه مسلم است اين است كه اين فقره نبايد با موضوع